حج

مسائل مربوط به حج

سال 1390 خورشیدی مبارک

 

سلام دوستان سال ۱۳۹۰

 

خورشیدی تا ساعاتی دیگر آغاز

 

می شود و من این سال را پیشاپیش

 

به شما و خانواده های محترمتان

 

تبریک می گویم و آرزو می کنم

 

سالی پر از برکات و رحمت های

 

الهی در انتظار شما دوستان باشد

 

مبارک باد سال ۱۳۹۰ خورشیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 23:44  توسط آ  | 

برگشت به خانه

من به ترمینال جنوب رفتم و بلیط ساعت 17:30 دقیقه

 را گرفتم ، و به تهران بازگشتم و پس از خریداری دوربین  به ترمینال

 رفتم ، ساعت 15:30 بود و یک اتوبوس در حال حرکت بود و من

بلیط خودم را پس دادم و با آن اتوبوس آمدم ،ساعت 22 بود که به شهرم

 رسیدم ، در طی راه باران شدیدی شروع به باریدن کرد که سرعت

اتوبوس را کم کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 20:19  توسط آ  | 

پرواز برگشت

ما حرکت کردیم به سمت شهر جده ، وقتی به جده رسیدیم ساعت 24 بود و ما ساکها را بردیم برای وزن کردن سپس ساکهایمان را تحویل دادیم و وارد سالن دیگری شدیم .در آنجا مهر خروج از عربستان را می زدند و پاسپورت را چک    می کردند و بطاقه را می گرفتند. از آنجا که گذشتیم وارد سالن طبقه دوم شدیم تا زا زیر دستگاه رد شویم و وارد سالن دیگری شویم .

پس از طی چند دقیقه درب هواپما را باز کردند و ما با هواپیمای بوینگ شرکت ایران ایر به ایران بازگشتیم.

ساعت 2:59 دقیقه بامداد پرواز داشتیم که حدود 2 ساعتی تاخیر در پرواز داشتیم . ساعت 4:45 پرواز کردیم و ساعت 7:15 به فرودگاه بین المللی مهرآباد وارد شدیم در ترمینال پنج این فرودگاه مهر ورود ما را به ایران زدند ( ساعت 7:15 دقیقه بامداد 18 /12/1389 ) .

وارد محل تحویل بار شدیم و ساک هایمان توسط نوار نقاله به سالن وارد شد و هر کسی ساک خودش را بر می داشت . سپس با دوستانم به فروشگاه شاهد رفتیم و وسایل برقی خریداری کردیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 10:12  توسط آ  | 

دعا در آخرین لحظه حضور

در آخرین لحظات هم دعا کردم  برای همه فامیل و کسانی که می شناختم . با کعبه و مسجدالحرام خداحافظی کردم . آمدم در هتل و شامم را صرف نمودم ساعت 9 شب بود . و ما حرکت کردیم به سمت شهر جده ، وقتی به جده رسیدیم ساعت 24 بود و ما ساکها را بردیم برای وزن کردن سپس ساکهایمان را تحویل دادیم و وارد سالن دیگری شدیم .در آنجا مهر خروج از عربستان را می زدند و پاسپورت را چک    می کردند و بطاقه را می گرفتند. از آنجا که گذشتیم وارد سالن طبقه دوم شدیم تا زا زیر دستگاه رد شویم و وارد سالن دیگری شویم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:8  توسط آ  | 

بستن ساک و برداشتن آب زمزم

روز پنجم ساکهایمان را بسته و با طناب محکم کردیم آقای رحمانی با همکاری یکی از بچه ها ساک ها را به جده بردند وما با حاج آقا قرار گذاشتیم جلوی ناودان طلا که طواف وداع را انجام دهیم به راستی که موقع خداحافظی سخت ترین لحظه سفر است . با چند تن از بچه ها عکس یادگاری گرفتیم البته با هزار مکافات چون کلاه قرمزی ها دوربن و یا گوشی را می گرفتند و آن را محکم به زمین می زدند.

بعد ازطواف مقداری از آب زمزم درون بطری ریختیم تا برای بستگان بیاوریم . و همین طور چند عدد تسبیح را به پرده و سنگ کعبه متبرک کردم به نیات مختلف و برای دوستان و اقوامم آوردم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 20:6  توسط آ  | 

انجام عمره

در زمانی که ما مکه بودیم ماه قمری عوض شد و وارد ماه ربیع الثانی شدیم ، برای ما مستحب بود که یک بار دیگر حج به جا آوریم و گویی لطف ی بزرگ از جانب پروردگار برای ما بود ، به تعبیری دیگر ضیافتی عرشی برای مهمانی فرشی . من به همرا کاروان به مسجد تنعیم رفتیم که در ابتدای شهر مکه قرار داشت از طرف باب مدینه ، بعد از خواندن نماز و گفتن لبیک ، الهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک و... محرم شدیم به مسجد الحرام باز گشتیم و مراسم و مناسک حج را مثل بار اول به جا آوردیم بعد از خارج شدن ما از احرام اذان صبح گفته شد و نماز صبح را هم خواندیم و به هتل بازگشتیم .در روز سوم حضور در شهر مکه حدود 2 ساعتی را برای خرید اجناس صرف کردیم وباز به هتل کریستالات الاصیل که مخصوص دانشجویان بود برگشتیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 20:3  توسط آ  | 

برنامه غار حرا

برنامه غار حرا را هم رفتیم در این برنامه ساعت 3 صبح حرکت کردیم و با اتوبوس به پایین غار رفتیم ، از کوه بالا رفتیم  حدود 30 دقیقه طول کشید در راه به اهالی ترکیه رسیدیم که از صلوات فرستادن و  یا مهدی ادرکنی هایمان می فهمیدند که ایرانی هستیم ، به دهانه غار رسیدیم و از آنجا هم برج شیطان پیدا بود جمعیت آن موقع صبح آنقدر زیاد بود که نوبت به ما برای نماز خواندن در غار نرسید .

بچه هایی که داخل غار شده بودند ، می گفتند که فقط جای یک نفر بیشتر نیست و پیامبر (ص) وقتی داخل می شده از سوراخی که در این طرف هست خانه کعبه را مشاهده می کرده درست رو به  کعبه این سوراخ کوچک بوده که وهابی ها این سنگ ها را جابجا کردند و پهن حیوانات را آنجا می ریزند که بوی بد بدهد و مردم آنجا نروند ولی کسی که با عشق به آنجا می رود بوی بد احساس نمی کند .

چند نفر از بچه ها قبلاً هم به اینجا آمده اند ، آنها میگفتند که وهابی ها میمون های دست آموز دارند که موقع عکاسی شما دوربین و گوشی را از دست شما می ربایند و برای صاحبان خود می برند ولی در آن موقع که ما رفته بودیم هیچ گونه حیوانی آنجا نبود ، بعد از نماز صبح از غار حرا برگشتیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 11:2  توسط آ  | 

چیزهایی که خوشم آمد

 

 

انصافاً از بعضی چیز هایشان خوشم آمد مثلاً :

1-اینکه خیلی کم و یا اصلاً دروغ نمی گفتند

2-موقع نماز در هر حالتی نماز شان را می خواندند یعنی در اول وقت نماز می خواندن

3 – با اینکه دین تحریف شده ای داشتند ولی به آن به نحو احسن عمل می کردند

4- موقع رفتن به مسجد و موقع اذان دیدم که ماشین مدل بالا را با درهای باز و شیشه پایین رها می کردند و به مسجد می آمدند.

5 – مغازها اکثر باز بود و آنهایی هم که بسته بود اجنا س مغازه ها  بیرون بودند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 20:50  توسط آ  | 

ختم قران و اعمال مستحبی

روز های بعد هم همین اعمال را انجام دادم و علاوه بر آنها در ختم دسته جمعی شرکت می کردم و طواف نیابتی برای رفتگان و دوستانم بخصوص پدر و مادرم که می خواهند به این سفر بیایند ولی قسمت  نمی شود ، به جا آوردم و یک طواف هم برای امام حسن عسکری (ع) زیرا این بزرگوار تنها معصومی بود که حج انجام نداده او را به شهادت رساندن . برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) هم دعا کردیم ، ختم قران کردیم ، ختم صلوات انجام دادیم و هر کاری که از دست این بشر خاکی بر می آید.این کار ها را هم در مدینه انجام می دادیم و هم در مکه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 19:53  توسط آ  | 

طواف بعد از سجده شکر

بعد از سجده شکر  طواف را آغاز  کردیم البته یک دور را بدون نیت و بعد از رسیدن به حجرالسود  طواف آغاز شد .7 دور طواف را با هم انجام دادیم ، حاج آقا دعای هر دور را     می خواند و ما تکرار می کردیم و بعد از دعا ، صلوات می فرستادیم .

پس از 7 دور طواف پشت مقام ابراهیم 2 رکعت نماز طواف خواندیم  و سپس مقداری از آب زمزم خوردیم و مقداری هم بر سر و شکم مان ریختیم .وارد صفا و مروه شدیم ، اندکی روی کوه صفا نشستیم زیرا روزی را زیاد می کند و بعد نیت کردیم و سعی را از صفا شروع کرده و به مروه ختم کردیم در هر دور سعی هم دعا را با هم می خواندیم و در شوط یا دور هفتم مراسم تقصیر یا همان کوتاه کردن مو را انجام دادیم .

به صحن مسجد رفتیم برای انجام 7 دور طواف نساء ، مانند طواف قبل بود فقط نیت آن فرق       می کرد و همان دعاهای هفت دور طواف را هم خواندیم و بعد از طواف ، نماز طواف نساء را خواندیم ، حدود ساعت 5 صبح بو که مراسم و منا سک ما به پایان رسید . حاجی شدیم وبا پایان یافتن مناسک ما از احرام خارج  شدیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 19:50  توسط آ  | 

برج شیطان

 

در وبلاگ دوستم خواندم وقتی نوروز 1388 به این سفر رفته موقعی که از گوشه حجر اسماعیل خارج     می شوی برج شیطان را می بینید ، ساعت معروف آن که شاید ساعتی به این بزرگی دیگر نباشد را مشاهده می کنی ،من از  مسئولین سوال کردم و آنها گفتند علارقم نامه های زده شده برای جلوگیری از ساخت این برج توسط مهندسانت معمار و شهرساز ایران و بعضی از کشور های جهان ، تا از ساخت این برج جلوگیری  کنند و این برج که خود 72 طبقه دارد کوچکترین برج از مجموعه برج هایی است که تا سال   2023 میلادی می خواهند در این محل بسازند و ملک عبدالله پادشاه عربستان گفته که در آمد های آن را صرف حرم های مکه و مدینه می کند ولی هدف چیز دیگری است زیرا زمانی این برج را افتتاح می کنند که سایه آن دقیقاً روی ساختمان کعبه بیافتد و یکی از تفسیر های آن احاطه شیطان پرستی فرقه ساخته شده توسط دولت آمریکا بر مسلمانان و نه فقط شیعیان خواهد بود ، سال 2012 میلادی این برج افتتاح می شود .

دوستم می گفت که در حین طواف هر چقدر هم که حواست جمع باشد نگاهت باید به این برج باشد در دل سیاهی شب این برج سبز رنگ مشخص است و یک واژه الله والله اکبر برای رد گم کنی در این ساعت نوشته اند که دقیقاً مثل همان قران بر نیزه کردن در جنگ با حضرت علی (ع) است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 12:59  توسط آ  | 

دیدن کعبه برای اولین بار

 

 

از مدینه تا مکه حدود 8 ساعتی در راه بودیم، ساعت 16 که حرکت کردیم و بعد در مسجد شجره محرم شدیم ، ساعت 24 بود که به هتل کریستالات الاصیل مکه رسیدیم ، دل تو دلمان نبود . اتاق را تحویل گرفتیم و شاید حدود 5 دقیقه بعد جلوی درب هتل آماده بودیم 120 نفر آماده طواف و انجام مابقی اعمال بودند ، اتوبوس ها ما را از هتل که حدود 20 دقیقه پیادروی با مسجد الحرام فاصله داشت به مسجد رساندند. ما وارد مسجد شدیم و اولین روز حضور در مکه شروع شد ، در حیاط مسجد الحرام از طرف باب  الفتح نشستیم آخرین سخنان و توصیه ها را آقای امجدی به بچه ها گفت و ما گروهی وارد صحن مسجد شدیم ، من و بقیه دانشجویان سرهایمان را طبق گفته حاج آقا منظوری پایین انداختیم . موقعی که گفت به خانه کعبه نگاه کنید این را هم گفت که  سه تا آرزوی مهم خود را از خدا بخواهید .

موقعی که سرم را بالا آوردم و کعبه را دیدم باور نمی کردم که من آنجا بودم و واقعاً لیاقت حضور در این مکان مقدس که قبله ماست و هر روز رو به آنجا نماز می خوانیم را پیدا کردم . من به سجده رفتم و دعاهایم را کردم و از خدا خواستم آنچه دعا برای دوستان و پدر و مادرم و آشنایان و رفتگان کردم  ، برآورده کند و آنچه برا ی خودم بود اگر لیاقتش را داشتم برآورده کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 11:6  توسط آ  | 

اهداف وهابی ها

در کوه احد و جاهای دیگری که معمولاً مسلمانان می رفتند ،وهابی ها کتاب های رایگان در اختیار بچه ها و نوجوانان می گذاشتند که در مورد دین و مذهب شبهات ساده اما خیلی سخت مطرح کرده بودند و شاید روحانیون کاروان هم نمی توانستند به آنها جواب بدهند.این کتاب ها به زبان های گوناگون ترجمه شده بودند.وبرای انحراف نوشته و ایجاد شده بودند،در کوه احد به بچه های ما نیز از این کتابها دادند که مدیر کاروان به بچه ها توصیه کرد که دیگر نگیرند چون آنها نیز می دانند که این کتاب ها را پاره نمی کنند و اگر خیلی هم اذیت شوند آنها را دور می اندازند و ممکن است دست یک انسان که پایه دینیش هم ضعیف است بیافتد.آنها هم فقط همین را می خواهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:45  توسط آ  | 

مسجد شجره

مسئولین هتل   خداحافظی کردند و چنان بغضی در گلوی من و بچه ها جمع شده بود که انگار خانه خودمان را ترک می کنیم و می رویم گویی از دنیا رفته و از خانه یمان سفر می کنیم آنچنان حس غریبی دارد این مدینه که نمی شود آن را وصف کرد ولی هر آمدنی ، رفتنی را به دنبال دارد و هیچ چیز جز خداوند بزرگ جاودانه نیست . ما سوار اتوبوس شدیم و به میقات  رفتیم و در مسجد شجره دوباره دوش گرفتیم و غسل کردیم و 6 رکعت نماز طواف خواندیم و در مسجد شجره محرم شدیم و خواندیم لبیک ،الهم لبیک........

ما اینک محرم بودیم  ، نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندیم ،نماینده بعثه مقام معظم رهبری هم به جمع ما پیوستند و امام جماعت شیعیان حاضر در مسجد شجره بودند پس از نماز به طرف مکه مکرمه حرکت کردیم .

محرم شدن چه حسی دارد ، وقتی فکر می کنی که پیامبران و همچنین ائمه و همه خوبان خدا محرم شدند و از این جای مهم که می گویین پیامبر وقتی به معراج می رفته از این قسمت عبور کرده ، احساس شما صد برابر می شود و واقعاً از خودت راضی می شوی که لیاقت چنین جایی و چنین اعمالی را پیدا کرده ای .

از مدینه تا مکه حدود 8 ساعتی در راه بودیم، ساعت 16 که حرکت کردیم و بعد در مسجد شجره محرم شدیم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 18:3  توسط آ  | 

روز ششم و وداع با مدینه

روز ششم ما به مسجد رفتیم و موقع ناهار برگشتیم و در طی حضور در مسجد با ایرانی ها صحبت می کردیم بعضی چیز ها را برایشان توضیح می دادیم و سپس آمدیم و ناهار را صرف نمودیم و یک دوش گرفتیم و غسل احرام انجام دادیم و لباسهایمان را در آوردیم و لباس احرام که دو تکه پارچه دوخته نشده بود را پوشیدیم با حاج آقا و بچه ها به مسجد النبی رفتیم و وداع کردیم و دعا کردیم که این آخرین زیارت مان نباشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 17:27  توسط آ  | 

جلسات ساعت 16

در ساعت 16 هر روز در هتل جلسه بود و ما هم در این جلسات شرکت می کردیم زیرا آقای مدیر کاروان قوانین عربستان را به ما می گفت و روحانی هم احکام و مناسک را ، در  مدت حضور ما در مدینه چند نفر از بچه ها هم با وهابی های کلاه قرمزی درگیر شده بودند که یکی از آنها را در قبرستان بقیع گرفتند و با کلی دوندگی مدیر و معاون کاروان که عربی می دانست آزاد شد .جلسات بخاطر آشنایی بیشت رما با اعمال و مناسک بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 11:11  توسط آ  | 

روز پنجم مدینه

قبل از رفتن به مسجد ساکم را بستم و به لابی هتل بدم و در قسمت کاروان سلمان قرار دادم آخه مدیر کاروان گفته بود  ساکها یک روز زودتر به مکه می روند و ما فقط وسایل محرم شدن را بگذاریم و بقیه وسایلمان را در ساک قرار دهیم خلاصه سرتان را درد نیاورم ساکم را بستم و با طناب آن را محکم کردم و یک روبان سبز کم رنگ هم که همه کاروان ما داشتند به ساک بستم . ما زمانی را که هتل بودیم از شبکه جهانی قرآن کریم و یک شبکه دیگر مدام مکه و مسجد النبی را بطور زنده می دیدیم و این کار کمک شایانی به ما در مواقع احرام و یا رفتن به مسجد النبی می کرد ،زیرا موقع شلوغ و خلوتی را نشان می داد و ناخواسته به آیات قرآن گوش می کردیم که این خود نیز آثار فراوانی دارد .

در هتل اتاق ما و چند اتاق دیگر بانی ختم قران های دسته جمعی بود و همچنین ختم صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج) و ائمه اطهار علیهالسلام .مدیر کاوان به آنهایی که در مدت این سفر سالروز تولدشان بود جایزه هایی به رسم یاد بود می داد از جمله سجاده ، ساعت و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 17:20  توسط آ  | 

فروشگاه تاپ تن و مزایا مول

نماز ظهر و عصر را خواندم و بعداز صرف ناهار به فروشگاهی که همه اجناسش ده ریالی بود رفتیم نزدیک هتلمان بود ، پیاده رفتیم . من سه لباس بچه خریدم ولی با چشم خودم دیدم ایرانی هایی را که بدون دیدن جنس و حتی اطمینان از سالم بودن وسائل چرخ ها را پر کرده و با دو یا سه چرخ پر از جنس هایی که حتی یک ریال هم ارزش نداشتند فقط می خریدند و کاری به اجناس نداشتند .

به فروشگاه کناری رفتم یک ساعتی هم در این فروشگاه بودم و از آنجا هم دوتا لباس بچه و یک تک پوش خریدم . ایرانی هایی را می دیدم که آرزو می کردم هرگز آن فروشگاه نمی رفتم ، با تیپ های عجیب ، فکر کنم آن ها نمی دانستند که نمایندگان ملتی هستند با چندین هزار سال قدمت . سعی می کردم در شهر مدینه با کمک به زائرین کشور های دیگر نام ایران را بر سر زبانشان بیندازم و بدانند که ایران چگونه کشوری است و چه مردمی دارد .کارتم را که مشخصاتم روی آن بود و پرچم ایران هم روی آن حک شده بود همیشه در گردنم و جلوی دید زائرین می گذاشتم تا هم پیران کشور خودمان اگر کمک خواستند بگویند و سوال کنند و هم دیگر کشور ها بدانند که من کجایی هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 16:5  توسط آ  | 

روز چهارم مدینه و حضور در قبرستان بقیع

صبح روز چهارم بعد از نماز صبح به قبرستان بقیع رفتم و مضلومیت شیعه در آنجا مشخص بودبرای اینکه کاملاً از وضعیت قبرستان با خبر شوم با کاروان زرند کرمان همراه شدم چون کاروان ما قبلاً رفته بود ، روحانی کاروان توضیحاتی را می داد که فلان قبر متعلق به کیست و صاحب آن قبر کدام است ، قبر فاطمه ام البنین را نشان داد و همچنین دایه پیامبر (ص) را و قبر مالک بن اونس رهبر فرقه مالکی اهل تسنن و توضیحاتی از چگونگی دفن امام حسن مجتبی (ع) در قبرستان بقیع و جلوگیری عایشه از دفن این امام معصوم نزدیک جدش رسول الله ، پس از آن کمی استراحت کردم و مقداری قران خواندم و دعا برای خود و خانواده و تمامی کسانی که در ذهنم بودند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 11:0  توسط آ  |